|
نور را پيموديم، دشت طلا را در نوشتيم افسانه را چيديم، و پلا سيده فكنديم كنار شن زار، آفتابي سايه بار، ما را نواخت. درنگي كرديم . بر لب رود پهناور رمز، روياها را سر بريديم . ابري رسيد، و ما ديده فرو بستيم . ظلمت شكافت، زهره راد يديم، و به ستيغ برآمديم . آذرخشي فرود آمد. و ما را در نيايش فرو ديد . لرزان، گريستيم . خندان، گريستيم . رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم . سياهي رفت، سر به آبي آسمان سوديم، در خور آسمان ها شديم . سايه را به دره رها كرديم . لبخند را به فراخناي تهي فشانديم . سكوت ما بهم پيوست، و ما ماشديم . تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد . آفتاب از چهره ما ترسيد . دريافتيم، و خنده زديم . نهفتيم و سوختيم . هر چه بهم تر، تنها تر. از ستيغ جدا شديم : من به خاك آمدم، و بنده شدم . تو بالا رفتي و خدا شدي
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. سهراب سپهری
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بدو بدو تولد داداشم علیرضا بیده تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بدو شمعا رو فوت کن که 100 سال زنده باشی بیا این روز مال تو باشه اما خب تنها مال تو نباشه به ما هم بده سهمی از آن ما، مایی که هستیم از برای تو همانگونه که تو هستی برایمان! زمان عشق را حرام کن تو ای یار با حال خوش و شادی سبکبار ما آماده ایم برای خدمت با لطف و عشق یکسان برایت البته اینها قابل تو نیست تو فکر کن فقط به یک چیز که سرتاسر سال ای یار چنین روزی هست فقط یکبار! ( شعری از پال فلمینگ) علیرضا جان تولدت مبارک انشاالله که عمری با عزت داشته باشی. علی کلیک کن
يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا يـار تـوئی , غار تـوئی , خواجه نگهدار مـرا نوح تـوئی , روح تـوئی , فاتح و مفتوح تـوئی سينه مشروح تـوی , بر در اسرار مـرا نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی مرغ کــه طور تـوئی , خسته به منقار مـرا قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی قند تـوئی , زهر تـوئی , بيش ميازار مـرا حجره خورشيد تـوئی , خانـه ناهيـد تـوئی روضه اوميد تـوئی , راه ده ای يار مـرا روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزه تـوئی آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده اين بار مـرا دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی پخته تـوئی , خام تـوئی , خام بمـگذار مـرا اين تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی راه شـدی تا نبـدی , اين همه گفتار مـرا
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو سخن رنج مگوجز سخن گنج مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد ای نشسته تو در این خانۀ پر نقش و خیال
آدمک آخر دنیاست بخند تولد تولد تولدم مبارک درود ر تو ای زندگی! درود بر تو ای بیداری! دود بر تو ای پیروزی!
مي خروشد دريا هيچكس نيست به ساحل پيدا لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك . *** مانده بر ساحل قايقي، ريخته بر سر او، پيكرش را ز رهي نا روشن برده در تلخي ادراك فرو . هيچكس نيست كه آيد از راه و به آب افكندش . و در اين وقت كه هر كوهه آب حرف با گوش نهان مي زندش، موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما قصه يك شب طوفاني را . *** رفته بود آن شب ماهي گير تا بگيرد از آب آنچه پيوند داشت با خيالي در خواب *** صبح آن شب، كه به دريا موجي تن نمي كوفت به موجي ديگر چشم ماهي گيران ديد قايقي را به ره آب كه داشت بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش به همان جاي كه هست در همين لحظه غمناك بجا و به نزديكي او مي خروشد دريا وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز از شبي طوفاني داستاني نه دراز سهراب سپهری
سر گشته اي به ساحل دريا، نزديك يك صدف، سنگي فتاده ديد و گمان برد گوهر است ! گوهر نبود - اگر چه - ولي در نهاد او، چيزي نهفته بود، كه مي گفت ، از سنگ بهتر است ! جان مايه اي به روشني نور، عشق، شعر، از سنگ مي دميد ! انگار دل بود ! مي تپيد ! اما چراغ آينه اش در غبار بود !
عمری بود هر طلوع و هر غروب هم آغوشی خورشید و دریا را در افق، نظاره می کردم عمری بود هرطلوع و هر غروب رد پای هزاران عاشق و معشوق را به روی ماسه های سینه ام احساس می کردم عمری بود هر طلوع و هر غروب عشق بازی های امواج وحشی با صخره های سنگی را در سکوت خود با حسرت، تماشا می کردم عمری بود که من تنها درون غربت خویش به انبوه و وسعت شن ها و ماسه های این تن خسته اعتراض می کردم
به نام او سلام بالاخره بعد از چند روز امدم تا شاید یه چیزی گفته باشم. راسیتش اول آپ نکردنم رو بذارید رو حساب تنبلی، و بی حوصلگی و بعدش به بهونه ی امتحانات و پروژه و درگیری های دیگه! یه مدت هم سیستم نداشتم و نمیتونستم بیام. بعدش هم چند روز بشین به کوپ فیلم فرار از زندان و شب تا صبح زنده داری و صبح تا شب دیدن این فیلم. بعدش هم که میخوابیدم همش خواب فرار رو میدیدم. تا متاسفانه تمام شد دیگه حالا هم که برادرم داره میبینه باز هم باهاش میبینم!! جوری میبینم که انگار اصلا ندیدمش و دفعه ی اولمه که میبینم خداییش خیلی قشنگ بود، قشنگتر از این فیلم عمرا دیده باشین! ende هیجان، استرس. لحظه به لحظه اش هیجان داره !هر چی از این فیلم بگم کم گفتم! از من میشنوین اگه این فیلم رو ندیدین حتما بگیرینش و ببنین. و اصلا هم نرین سرچ کنین که ببنین ماجراش چی بوده و چی میشه! چون تمام قشنگی و حس فیلم به اینه که ندونی چی میشه. فعلا به امید دیدار....
|
About![]()
رود ها در جاری شدن Archivesاسفند 1389شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
خاكستري
نازترین عکسهای ایرانی |